الشهيد الثاني (مترجم: جناتى شاهرودى)
90
مسكن الفؤاد (آرام بخش دل داغديدگان) (فارسى)
خود سفارش كرد كه به منزل من بياييد با شما كارى دارم . اقوام او همه آمدند و گفتند چه كار داريد ؟ گفت : من مىخواهم دعا كنم كه خداوند متعال اين فرزندم را از من بگيرد و شما آمين بگوييد . از او سؤال كردند براى چه ؟ يعنى به چه علت مرگ فرزند محبوبت را از خدا طلب مىكنى ؟ آن مرد گفت : علتش اين است كه در خواب ديدم قيامت برپا شده است و مردم در صحراى محشر جمع شدند و تشنگى شديدى بر آنها عارض شده است ، ناگهان كودكان با جامهايى آب از بهشت بيرون آمدند و در ميان آنها برادر زاده من نيز بود ، از او درخواست كردم كه قدرى از آبى كه در دست دارد به من بياشاماند ولى او از آب دادن امتناع كرد و به من گفت : اى عمو ! ما جز به پدران خويش به كسى آب نمىدهيم . بدين جهت است كه گفتم دعا مىكنم و شما آمين بگوييد براى اين كه دوست دارم خداوند اين فرزندم را از من بگيرد و از پيش فرستاده برايم قرار دهد . آن مرد دعا كرد و قومش آمين گفتند ، طولى نكشيد كه فرزندش از دنيا رفت . اين حكايت را بيهقى در كتاب شعب الايمان نقل كرده است « 1 »
--> ( 1 ) بيهقى يكى از بزرگان علما اهل سنت است . اسم او احمد و مرد زاهدى بوده است . او همان كسى است كه وقتى گفتند معاويه بخاطر جنگ با على از ايمان بيرون رفته است گفت : معاويه وارد ايمان نشده بود تا از آن بيرون رفته باشد ، بلكه در زمان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله از كفر به نفاق وارد شد و سپس به همان كفر اصلى برگشت . بيهقى سال 458 در نيشابور وفات كرد و او را به بيهق كه مكانى است در نزديكى سبزوار بردند . ( مشاهير دانشمندان اسلام ج 3 ص 107 )